6
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 12:17
واسه خرید عروسی تصمیم داشتیم با خواهر مهدی (شوهرش بوتیک داره و پایین خونمون میشینه) بریم تهران ک هم یه لباس خوشگل بخریم و هم قیمت مناسب دربیاد واسم،کلی هم برنامه ریختیم ک کی بریم و چیکار کنیم و اینا زد و یه هفته قبل از رفتنمون خواهرش خیلی احمقانه تصمیمون رو ب مامان مهدی گفت و یهو همههههه چی ریخت بهم
8
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 12:17
از وقتی جریان افشینعباسو فهمیدم لحظه ب لحظه ب فکرشم،تمام دیشب قیافش و صداش و خنده هاش یادم میومد و هزارتا چرا ک واقعا نمیتونستم جوابشون رو پیداکنم. یاد روزایی افتادم ک باهام از مشکلاتش میگفت و من هیچوقت باورشون نمیکردم و همش کلی فوشش میدادم و میزدم ب شوخی و خنده فارغ ازینکه اون واقعا داشت باهام حرف
!
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 12:17
یادش همه جا هست خودش نوش شما ای ننگ بر او مرگ بر آغوش شما ((علیرضا آذر))
9
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 12:17
دیدین یه وقتایی انقد کلافه و گیجین ک هرکار میکنین هیچی حالتونو جا نمیاره؟ الان من اینطوریم،هی میرم اینستا یکم پستارو بالا پایین میکنم بعد میرم تلگرام کانالارو چک میکنم بعد میام هی چپ و راس اینجارو چک میکنم و وبلاگ دوستانو نگا میکنم ببینم کسی آپ کرده یا ن ولی هیچکدوم راضیم نمیکنه!میدونی خیلی دلم میخو
10
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 12:17
شنبه رفتیم خرید،خداروشک ک ازقبلش رفته بودن چیزایی ک میخواستن رو دیده بودن و فقط رفتیم خریدیم. منم میخواستم لباس بگیرم ولی انقد لباسا مسخره و لختی بودن تصمیم گرفتم سرفرصت بگردم و یه چیزی ک بشه بپوشم و همه جام پیدا نباشه بخرم.اکثر لباسا تا کمر تور بودن،ینی دوتا تیکه پارچه تو سینه داده بودن و بقیه اش ت
:-(
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 12:17
کاش همه چی ب همین راحتی بود! ک بگیم بچه بیار و بچه روزیشو میاره! ک دس بکار شیم ب امید اینکه بچه با پول میاد! هععععععی...