منم میخواستم لباس بگیرم ولی انقد لباسا مسخره و لختی بودن تصمیم گرفتم سرفرصت بگردم و یه چیزی ک بشه بپوشم و همه جام پیدا نباشه بخرم.
اکثر لباسا تا کمر تور بودن،ینی دوتا تیکه پارچه تو سینه داده بودن و بقیه اش تور و سنگدوزی!
اوناییم ک تور نداشتن یه چاک داشتن تا خشتک!
همه خوشگلاشون ک ن تور داشتن و ن چاک یه تیکه پایینش گلدوزی و سنگدوزی بود ک اگه میخواسی درش بیاری و مث خودش بشه باید 100چوق دیگه هزینه میکردی!
کلا خرید لباس مجلسی رو از اولش دوس نداشتم،میری تو پرو لباس میپوشی عن و گو باهم زده میشه تو اعتماد بنفست بس ک یکی چاق نشونت میده و یکی چااااااق!
اگه بخوای رنگ روشن بخری ک شکفته نشونت میده و تیره هم بخوای میبینی همه لباسات رنگ تیره اس.
بیخیال لباس شدم فعلا و تنها حرکت مثبتی ک شنبه رفتیم خرید کفش و تعویض حلقه هامون بود ک بسی بسیار باهاشون حال میکنم.
این دو روز همش فک میکنم ینی میشه روزی برسه ک منم با خیال راحت و بدون غصه برم تو مغازه و اون چیزی ک میخوامو بخرم؟
دیروز مبلا و تخت نعیمه رو آوردن،قشنگ بودن ولی خییییلی بزرگ بودن،بقول مهدی میشستی روش اصن معلوم نبودی،ن پاهات میرسید زمین و ن سرت پیدا بود.
پارچه روشم آبی و سفید بود ک قشنگ بود ولی خب زود چرک میشه.
اما درکل باتوجه ب قیمتشون (تخت 7500 و مبلا 11200) اصلا چیز خاصی نبودن و فقط پول چوب و پارچه داده بودن وگرنه مدلش چیز خفنی نبود و رنگ همه چوبام سفید بود.
برچسب:
نویسنده: آرشان سلیمانی