خرید بک لینک
از وقتی جریان افشینعباسو فهمیدم لحظه ب لحظه ب فکرشم،تمام دیشب قیافش و صداش و خنده هاش یادم میومد و هزارتا چرا ک واقعا نمیتونستم جوابشون رو پیداکنم.

یاد روزایی افتادم ک باهام از مشکلاتش میگفت و من هیچوقت باورشون نمیکردم و همش کلی فوشش میدادم و میزدم ب شوخی و خنده فارغ ازینکه اون واقعا داشت باهام حرف میزد و من فک میکردم فقط میخواد جلب توجه کنه.

چقد همه چی زود تموم شد،انگار همین دیروز بود ک بااون تن صدا و لهجه ی قشنگ شیرازیش واسم حرف میزد و من تمام مدت بی توجه ب حرفاش فقط ذوق حرف زدنشو میکردم و میخندیدم.

کاش میشد برگشت ب عقب و هرچی براش کم گذاشتم رو جبران میکردم و مث خواهر واسه حرفاش و سختیاش لاقل یه گوش میشدم.

ببخش منو افشین،ببخش خیلی کم گذاشتم...

برچسب: نویسنده: آرشان سلیمانی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 12:17

صفحه بندی